💎 مسافری در جریان طلایی
🍂 سفرنامه شکرگزاری، پیاده‌روی و سفر | روز دوازدهم

🍂 سفرنامه شکرگزاری، پیاده‌روی و سفر | روز دوازدهم

  • خزان آمد که رنگی تازه بر دنیا بپاشد

  • دلِ بیدار، از هر برگ، عشقی تازه یابد

✍️ امروز، اولین روز زیبای فصل پاییز است؛ فصلی که من آن را «فصل مداد رنگی» می‌نامم. فصلی زیبا، رنگارنگ و دوست‌داشتنی؛ فصلی که انگار خداوند تمام توان خود را برای نقاشی طبیعت و هدیه‌کردن حال خوب به تمام مخلوقاتش به کار می‌گیرد.

🔸️امروز روزی فوق‌العاده است؛ روزی که در سفری که آغاز کرده‌ام، شاهد زیبایی‌های آن هستم. روزی زیبا و دوست‌ داشتنی که آن را پیش از طلوع آفتاب آغاز کردم؛ روزی مملو از خبرهای فوق‌العاده، خبرهایی سرشار از شادی، عشق، سلامتی و برکت برای تمام مخلوقات خالق قدرتمند؛ فارغ از هر فکر، هر دین و هر نوع زندگی که در گذشته تجربه کرده‌اند.

🔸️احساس می‌کنم خداوند در این فصل، آغوشش را با تمام عظمت برای تمام مخلوقاتش باز کرده است؛ تا خوشحال باشند، شاد باشند، زندگی را تجربه کنند و برای داشته‌ها و نداشته‌هایشان سپاسگزار باشند. من نیز از این فرصت زیبا بسیار خوشحال و سپاسگزارم.

🔸️امروز روزی فوق‌العاده از زندگی در جریان فراوانی است. امروز حال‌ و هوای عاشقانه و شاعرانه پاییز را با تمام وجود احساس می‌کنم؛ دلم می‌خواهد شعری بخوانم، به نغمه‌های زیبای زندگی گوش بسپارم و در این هوای پاییزی، لحظه‌ها را زندگی کنم و از بودنم لذت ببرم.

🔸️امروز یک روز فوق‌العاده است؛ چون زیبایی‌های فراوان فصل جدید، با دیدن 👀 و شنیدن 👂، دو چندان می‌شوند. هر قدم از این مسیر می‌تواند فرصتی برای دیدن، شنیدن، احساس کردن و تجربه‌کردن زیبایی‌های زندگی باشد.

🔸️امروز با تمام وجود سپاسگزارم که می‌توانم در مسیر زندگی قدم بردارم، ببینم، بشنوم، احساس کنم و شاهد جریان فراوانی باشم. باور دارم عشق، سلامتی، شادی، برکت و ثروت می‌توانند در زندگی من جاری باشند و من نیز با آگاهی و سپاسگزاری پذیرای آن‌ها باشم.

  • 🔸️امروز بهترین روز زندگیم است؛ و از امروز به بعد، هر روز می‌تواند زیباتر، آگاهانه‌تر و دوست‌داشتنی‌تر از روز قبل باشد.

🔸️برای این روز زیبا، برای پاییز رنگارنگ، برای هر قدم، برای هر نفس، برای دیدن و شنیدن، برای زندگی و برای تمام فرصت‌هایی که هنوز پیش روی من قرار دارند: خوشحالم و سپاسگزارم. 🍂🙏❤️

🎁 تقدیم با عشق، نور و حضور مسافر زندگی

💎 مسافری در جریان طلایی
✍️ سفرنامه مسافر زندگی روز دهم

✍️ سفرنامه مسافر زندگی روز دهم

  • «متوجه شدم چقدر دوست دارم بدون هیچ چشم‌داشتی، توانایی‌ها، استعدادها و نعمت‌های وجودی آدم‌ها را ببینم و آنها را به خودشان یادآوری کنم.»

امروز یک روز فوق‌العاده، بعد از یک روز فوق‌العاده است.💙

✍️ امروز صبحانه‌ای مملو از پروتئین نوش جان کردم و بعد از یک خواب طولانی، در آرامش روزم را از ساعت ۱۲ ظهر آغاز کردم، به سمت فرودگاه پیاده‌روی‌ را شروع کردم؛ در حالی که خودم را برای دریافت نعمت‌های فوق‌العاده امروز آماده می‌کردم، بعد از حدود یک ساعت پیاده‌روی، به ایستگاه مترو رسیدم و با مترو به سمت فرودگاه حرکت کردم، وقتی وارد فرودگاه شدم، گوشه‌ای را انتخاب کردم و نشستم، نگاهی به بلیط‌های هواپیما انداختم و حدود هشت ساعت را در فرودگاه گذراندم. در نهایت انتخاب کردم که امروز هم در همین شهر زیبا بمانم؛ چون بلیطی برای فروش باقی نمانده بود و من هم بلیطی نداشتم.

🙏اما چیزی که برایم جالب بود این بود که در همین هشت ساعت، زیبایی‌های فراوانی دیدم. تغییر فصل را تماشا کردم، لبخند مسافرها را دیدم، دسته‌گل‌هایی را که با عشق رد و بدل می‌شدند تماشا کردم، تعداد زیادی هواپیما، شرکت هواپیمایی، مسافر، سفر و گردش مالی در جریان بود؛ یعنی جریان اقتصادی و امکان سفر در جهان وجود دارد و من فراوانی را مشاهده کردم و کمی کتاب خواندم، افکارم را منسجم‌تر کردم و با دوستی به گفتگو نشستم، همه این اتفاق‌ها برایم زیبا و دوست‌داشتنی بود.

⚜️ اما اتفاق جالب‌تر زمانی افتاد که در مسیر برگشت، به سمت مترو می‌رفتم، با یک دوست جدید آشنا شدم؛ کسی که فکر می‌کرد برایش آشنا هستم و اهل ارومیه بود، اسمش مبین به معنای آشکارکننده، روشن‌کننده، واضح و روشنگر بود؛ نامی زیبا و برای من مملو از معنا، جالب‌تر اینکه مبین معلم بود و در مقطع راهنمایی، فارسی تدریس می‌کرد، فرصتی شد تا درباره سفرنامه، «مسافر زندگی» و مسیری که شروع کرده‌ام با او صحبت کنم، من در میان این گفت‌وگو، چیز تازه‌ای درباره خودم کشف کردم، متوجه شدم چقدر دوست دارم بدون هیچ چشم‌ داشتی، توانایی‌ها، استعدادها و نعمت‌های وجودی آدم‌ها را ببینم و آنها را به خودشان یادآوری کنم و چقدر از این کار لذت می‌برم.

  • 💙 مبین آمد و چیزی را برایم آشکار کرد؛ چیزی که شاید پیش از آن در خودم نمی‌دیدم، اما به این وضوح به آن توجه نکرده بودم. 💙

🔹️یکی از زیباترین نعمت‌هایی که امروز دریافت کردم، همین کشف بود، اینکه دیدن زیبایی‌های دیگران و یادآوری آن به خودشان، برای من خودش یک لذت است. امروز شاید بلیط هواپیما نداشتم، شاید قرار نبود از این شهر بروم، اما در عوض چیزهای زیادی دریافت کردم؛

یک صبح آرام،

یک صبحانه خوب،

یک ساعت پیاده‌روی،

یک سفر با مترو،

هشت ساعت تماشای زندگی در فرودگاه،

تغییر فصل،

لبخند آدم‌ها،

دسته‌گل‌های عاشقانه،

کتاب،

گفت‌وگو،

و یک دوست جدید به نام مبین.

و از همه مهم‌تر، شناختن بخشی تازه از خودم، برای تمام این نعمت‌های بی‌شمار، از صمیم قلب خوشحالم و سپاسگزارم.

  • 💙 امروز یک روز فوق‌العاده است؛ چون زندگی را همان‌طور که هست می‌بینم، از آن لذت می‌برم، و آماده‌ام نعمت‌هایش را ببینم و بابت این موهبت ارزشمند خوشحال و سپاسگزار قدرت مطلق جهان هستیم 💙

مسافر زندگی ادامه دارد...

🎁 تقدیم با عشق، نور و حضور 

💎 مسافری در جریان طلایی
✍️ سفرنامه مسافر زندگی روز نهم

✍️ سفرنامه مسافر زندگی روز نهم

  • امروز یک روز فوق‌العاده است.

👈 امروز اولین اقامتم در سوئیت به پایان رسید و تصمیم گرفتم آن را دوباره تمدید نکنم؛ چون دوست داشتم تغییر را بپذیرم، از آن لذت ببرم و به سمت یک ماجراجویی جدید حرکت کنم.

  • از ساعت ۱۲ تا ۱۷، دو مرتبه برای اقامت جدید رزرو کردم و هر دو مرتبه با شکست مواجه شد و مبلغ پرداختی دوباره به حسابم برگشت.

👈 این اتفاق را هم به فال نیک گرفتم و با خودم گفتم شاید قرار نیست آنجا به من خوش بگذرد! وقتی باور دارم همه‌چیز می‌تواند به نفع و خیر من پیش برود، پس به جای جنگیدن با اتفاقات، انتخاب کردم آنها را بپذیرم و از لحظه‌ای که در اختیار دارم لذت ببرم.

💙 برای همین دوباره به همان کافه‌ای آمدم که دفعه قبل آمده بودم و کلی از حضور در آن لذت برده بودم. اما امروز یک اتفاق زیبا افتاد؛ غذایم را تغییر دادم و این بار چای هم سفارش دادم. موسیقی‌های مجذوب‌کننده و فضای زیبای کافه، لحظاتی فوق‌العاده برایم رقم زد. با اینکه هنوز نمی‌دانم امشب کجا استراحت خواهم کرد، آرامم.

خدا بهتر از من شرایط زندگیم را می‌داند و من به این مسیر اعتماد دارم. احساس می‌کنم قرار است کلی خوش بگذرد.

امروز برای من روزی فوق‌العاده، زیبا و مملو از انرژی‌های خوب و لذت‌بخش است؛ روزی سرشار از احساس سپاسگزاری که آن را با تمام وجودم احساس می‌کنم و از تجربه کردنش لذت می‌برم.

  • البته غذای خوشمزه هم در این لذت بی‌تأثیر نیست! 😊

یکی از عادت‌های خوبی که برای خودم ساختم این است که تلاش می‌کنم تا زمانی که واقعاً گرسنه نشده‌ام، غذا یا هر نوشیدنی دیگری به جز آب مصرف نکنم.

از زمانی که این عادت را در زندگیم تجربه می‌کنم، احساس می‌کنم کمتر درگیر بیماری و ناخوشی شده‌ام و از این بابت خوشحال و سپاسگزارم.❤️💙

غذای امروز هم مثل روز قبل، در ترکیب با موسیقی فوق‌ العاده و مجذوب‌ کننده این کافه، تجربه‌ای زیبا برایم ساخت و از این بابت هم خوشحالم و هم سپاسگزارم. امروز ❤️💙 یک روز فوق‌العاده است...

  • «دلبرا، پیش وجودت همه خوبان عَدَمَند

  • سروران بر درِ سودای تو خاکِ قَدَمَند»

🎁 تقدیم با عشق، نور و حضور

💎 مسافری در جریان طلایی
✍️ سفرنامه مسافر زندگی روز چهارم

✍️ سفرنامه مسافر زندگی روز چهارم

امروز چهارمین روز سفر ۲۱ ساله‌ای است که قرار بود از تاریخ 31May2026⏰️18:00 شروع شود، اما با تأخیر، از ابتدای Sep آغاز شد،در هر صورت، هم آغاز مشخص است و هم پایان؛ و امروز، 05Sep2026، روز چهارم این سفر است.

دیشب ساعت ۳ صبح تازه خوابیدم و ساعت ۸ صبح بیدار شدم. امروز، به‌ طور کلی، روز استراحت بود. فقط کارهایی را انجام دادم که دوست داشتم؛ مثل شستن ماشین، شکرگزاری و پیاده‌روی. هیچ کاری را به اجبار انجام ندادم، حتی از ساعت ۲۰ شب گذشته تا ساعت ۱۴ امروز چیزی نخوردم و فقط دو فنجان چای خوردم.

این‌ها را گفتم تا یادم باشه که وقتی یک سفر را شروع می‌کنی، قرار نیست همه‌ چیز همیشه گل و بلبل باشد! 😎

البته امروز اتفاقات فوق‌العاده‌ای هم تجربه کردم. قالب وبلاگ را به‌روزرسانی کردم؛ قالبی که خیلی دوستش دارم و از دیدنش کلی حال کردم و بابتش خوشحال و سپاسگزارم.

کاغذهای لیست کارهای هفته گذشته را که محقق نشده بودند، پاره کردم. مهم نبود که همه کارها انجام نشده بودند؛ قرار نیست همیشه همه‌چیز طبق برنامه پیش برود. اما ماشین تمیز شد.

صورتم را شیو کردم و یک صفایی به سر و صورتم دادم. بعد هم در آینه به خودم نگاه کردم و از دیدن خودم لذت بردم.

و از همه جالب‌تر اینکه کلی متن باحال 😎 در ذهنم جاری شد، حس خوبی به آن‌ها داشتم و نوشتمشان، امروز ناهار یادم نیست چه خوردم! 😂

و امروز، به‌جز زمانی که مشغول کار بودم، بیشتر اوقات کلافه بودم. این را هم می‌نویسم تا یادم باشد که زندگی همیشه آگاهانه نیست.

گاهی کلافه می‌شم، گاهی حوصله ندارم، گاهی برنامه‌ هام آن‌طور که می‌خواستم پیش نمی‌روند و مهم نیست، قرار نیست هر روز شاهکار باشد. مهم این که سفر ادامه دارد. و فردا یک روز فوق‌العاده و باحال دیگر پیش رو دارم. 😎

🙏 امروز خوشحالم که از شکرگزاری‌هام لذت بردم و اونها رو در وبلاگ ثبت کردم.

🙏 امروز خوشحالم که قالب وبلاگم را به‌روزرسانی کردم و کلی حال کردم.

🙏 امروز خوشحال و سپاسگزارم که ماشین رو شستم و تمیز شد و حس خوبی به من داد.

🙏 حتی خوشحالم که صورتم را شیو کردم و وقتی در آینه به خودم نگاه کردم، از دیدن خودم لذت بردم.

امروز شاید یک روز فوق‌العاده نبود...

اما وقتی به تمام لحظه‌هایی که تجربه کردم نگاه می‌کنم، می‌بینم که: این یک روز فوق‌العاده بود و بابت همین روز، خوشحال و سپاسگزارم. 🙏❤️

  • «سپاسگزارم برای تمام مسیری که طی شده و تمام مسیری که از اینجا به بعد پیش روی من است.» نه برای اینکه می‌دانم چه اتفاقی خواهد افتاد؛ بلکه برای اینکه قرار است تجربه‌اش کنیم. 🚶‍♂️❤️

🎁 تقدیم با عشق، نور و حضور

❤️ مسافر زندگی 🚶‍♂️