امروز پنجمین روز سفر ۲۱ ساله‌ای است که با تأخیر شروع شد؛ سفری که قرار بود از 31May2026⏰️18:00 آغاز شود، اما با تأخیر، از اول سپتامبر ۲۰۲۶ شروع شد.

امروز تصمیم گرفتم از حاشیه امن خودم بیرون بیایم و به دل جاده بزنم. کاری که شاید آدمِ قبلیِ زندگیم جرأت انجام دادنش را نداشت. پس به دل جاده زدم.

مسیری را پیاده طی کردم؛ برای نقل مکان از شهری به شهری دیگر، برای لذت بردن از فرصت و موهبت زندگی و برای تجربه کردن چیزی متفاوت. صبح، قبل از ساعت ۵ بیدار بودم. شکرگزاری کردم، اما پیاده‌روی را گذاشتم برای جاده و رسماً از ساعت ۸:۳۰ تا ۱۰:۳۰ پیاده‌روی در کنار جاده ادامه داشت. کیفی به دوشم بود و کیفی به دستم. 

  • امروز، برای من، زمین خانه‌ام شد و آسمان سقف این خانه.

پروانه‌های سفید هنرنمایی می‌کردند. حیوانات مختلف نگاهم می‌کردند و من... سفرم آغاز شده بود، سفری که تا ساعت ۱۵ ادامه پیدا کرد، حالا زمان آن رسیده بود که این سفر را واقعی‌تر تجربه کنم.

  • شکرگزاری، پیاده‌روی و سفر

  • سفری برای عبور از ترس‌ها

امروز فقط از شهری به شهری دیگر حرکت نکردم؛ یک قدم از آدمی که بودم فاصله گرفتم و یک قدم به آدمی که می‌خواهم باشم نزدیک‌تر شدم و شاید معنای واقعی سفر همین باشد:

  • دل به جاده بزنی، حتی وقتی هنوز نمی‌دانی جاده تو را به کجا خواهد برد 🚶‍♂️🌿🦋❤️

اکنون در شهری دیگر هستم؛ شهری با فاصله‌ی ۱۰ ساعت از شهری که در آن زندگی می‌کردم، اینجا زندگی جدیدم را شروع کرده‌ام.

  • آشنایی نمی‌بینم...

  • اما می‌توانم ببینم.

  • می‌توانم بشنوم.

  • می‌توانم صحبت کنم.

  • می‌توانم استشمام کنم.

  • می‌توانم یک بستنی بخورم! 

  • می‌توانم آدم‌های جدید را ببینم.

  • می‌توانم جهانی متفاوت را لمس کنم.

شاید شهر برای من جدید باشد، آدم‌ها برایم ناآشنا باشند و خیلی چیزها را هنوز ندانم؛ اما من آمده‌ام که تجربه کنم. چون این بار انسان متفاوتی را زندگی می کنم.

  •  امروز یک روز فوق‌العاده، زیبا و ارزشمند است. ❤️

برای زندگی جدید، برای فرصت جدید، برای جاده،برای دیدن، شنیدن، لمس کردن و تجربه کردن خوشحال و سپاسگزارم. 🙏

🎁 تقدیم با عشق، نور و حضور