• روز دوم سفرنامه، اولین سفر ۹ دقیقه‌ای

هر مسافری مسئولیتی دارد که هر روز انجام می دهد. تصمیم گرفته‌ام از امروز، قبل از اینکه بخواهم دیگران را به «۹ دقیقه همسفری» دعوت کنم، شخصیت مسافر زندگی را زندگی کنم.

می‌دانم که تغییر آسان نیست، مقاومت در برابر تغییر وجود دارد، مقاومت در برابر انتخابی متفاوت از انتخاب‌ های همیشگی وجود دارد، پس تصمیم گرفتم سفرم را کوچک شروع کنم، نه با یک تصمیم بزرگ، نه با یک برنامه پیچیده.

  • فقط ۹ دقیقه تمرکز بر مراقبه، حضور و سپاسگزاری.

⏰ ۳ سپتامبر ۲۰۲۶ ساعت ۱۰:۳۸

امروز سفر ۹ دقیقه‌ای خودم را شروع کردم، وسط خانه، روی فرش دراز کشیده‌ام، چشم‌ها چیزی را نمی‌بینند، اما صداها یکی‌یکی خودشان را نشان می‌دهند.

صدای ماشین‌ها...

صدای موتورها...

صدای آدم‌ها...

صدای پرنده‌ها...

حتی صدای موسیقی که از داخل حیاط خانه می‌آید، در میان حضور، یک مورچه را می‌بینم که چیزی بزرگتر از خودش را برداشته و در حال حرکت است، به حرارت کف پاهایم توجه می‌کنم، پاهایم را به هم چسبانده‌ام و گرمای آنها را احساس می‌کنم.

نفسم را دنبال می‌کنم، از بالا می‌آید و تا پایین شکمم می‌رود، بدنم روی فرشی قرار گرفته که نه زیاد سفت است و نه زیاد نرم، هوای خنک را روی پوستم احساس می‌کنم، صفحه سفید کاغذی را می‌بینم، صفحه‌ای که هنوز هیچ چیزی روی آن نکشیدم، و بعد متوجه می‌شوم ذهنم کجاست.

فکر می‌کنم بعدازظهر باید برای خانه خرید کنم، به پول فکر می‌کنم، امروز قرار بود +۱۰۰ میلیون تومان به حسابم بیاید، اما هنوز نیامده است، می‌بینم که ذهنم درگیر آن شده، نه آن را سرزنش می‌کنم، نه سعی می‌کنم از آن فرار کنم، فقط متوجهش می‌شوم، دوباره بر می‌گردم.

به همین لحظه، به انگشت‌هایم که کلیدهای صفحه‌کلید را فشار می‌دهند، به صدای کشیده شدن یک ظرف روی زمین، به نفس کشیدن، به بدنم، به صداها، به اکنون، اینها هنوز بخشی از همان ۹ دقیقه‌اند و سفر همچنان ادامه دارد...

  • 🎯 مقصد من چیست و کجاست؟

من این سفر را برای جنگیدن با زندگی شروع نکرده‌ام، هدفم لذت بردن از موهبت ارزشمند زندگی است، می‌خواهم تجربه کنم که زندگی می‌تواند در جریان باشد؛

در جریان فراوانی عشق، سلامتی و ثروت.

اما امروز یک چیز دیگر را هم تجربه کردم، شاید فراوانی فقط چیزی نباشد که روزی به حسابم واریز می‌شود، شاید همین لحظه‌ای که صدای پرنده را می‌شنوم، همین نفسی که می‌کشم، همین هوای خنکی که روی پوستم می‌نشیند، همین فرشی که زیر بدنم است، همین توانایی دیدن یک مورچه، همین امکان نوشتن..، بخشی از فراوانی امروز من باشد، من هنوز در ابتدای سفرم هستم و بابت آن خوشحال و سپاسگزارم.

  • امروز فقط ۹ دقیقه مسافر زندگی بودم، فردا دوباره سوار قطار می‌شوم 🌏👣

✍️ امضای سفرنامه مسافر زندگی:

  • «۹ دقیقه امروز چه چیزی به من نشان داد؟»

  •  ۹ دقیقه امروز نشان داد که حضور یعنی دیدنِ آنچه همین لحظه وجود دارد؛ حتی وقتی ذهنم به آینده می‌رود

🎁 تقدیم با عشق، نور و حضور